قهرمان ميرزا عين السلطنه

7077

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آقا محمد جواد تاجر گنجه‌اى آقا محمد جواد خيلى نقش است ، چنانچه از شاگردى داراى اين‌همه مكنت شده . خيلى جاه‌طلب است . تنه و توشهء خوبى دارد . قوى بنيه است . پس از آن‌كه از رشت آمد و طهران اقامت كرد به واسطهء خانهء خوب ، مهمانيهاى زياد ، مجلسهاى شب عالى كه خانم و ساز و همه‌چيز بود جلب قلوب مردم را كرد . با هر طبقه از عالى و دانى مراوده پيدا كرد . خصوصا تبعهء روس بود و تاجرباشى شد . همه احتياج داشتند . ناخوش مىشد از دروغ ، آن وقت پول گزاف مىداد . امين الملك دكتر اسمعيل خان كه وزير بود معالج باشد يا لقمان الدوله طبيب شاه يا طبيب سفارت ، غالب هر سه را به‌علاوهء چندين دكتر معروف . هميشه هم دم از مليان مىزند و با شاه پالوده نمىخورد . جز در اين سنوات اخير كه ميرزا كوچك و بولشويك پيدا شد . حرف سردار سپه چند روز قبل شمران رفته بود براى تماشا و سركشى بنا و عمله بيرون باغ ايستاده بود . سردار سپه هم بيرون باغش آمده بود و ارباب را همراه به باغ برد . ارباب مىگفت بعد از صحبتهاى متفرقه سردار شلاق دست خود را كوفت به روى ميز كه به شدت صدا كرد و آن‌وقت گفت ارباب ايران هيچوقت مستقل نخواهد شد براى آن‌كه ايرانى شرف و انسانيت ندارد . صد تومان به هر ايرانى بدهند از همه‌چيز خود مىگذرد . بعد گفت ببين در سعدآباد است ، منم و تو . اين ميز هم شاهد تا معلوم همه بشود . اين دو سفارت نمىگذارند و دلم مىسوزد . كسى هم از من نمىپرسد كه انگليسها چه از من خواستند و من ندادم و نتوانستم بدهم . اين بلاها را به سرم آوردند . تمام آنچه اين چند ماهه در ايران واقع شد آنها باعث بودند و الان به اسم آنتيك تفنگهاى كهنهء لرها را گرفته تفنگهاى جديد عوض مىدهند با دانه‌اى يك ليره ، قاطر مىخرند دانه‌اى سيصد تومان . با آن پول با آن تفنگ بناى شرارت را مىگذارند . الساعه با من به شدت عداوت و دشمنى پيدا كرده‌اند و هرچه از دستشان برآيد كوتاهى ندارند . صحبت ما تمام شد . من خانه [ رفتم ] و او بازار رفت . لرها اعظم الدوله بالاخره آمد . ديدن كرديم كه يادم رفت بنويسم . او مىگفت اين صحبتها كه طهران و در راه شايع بود كه صاحب‌منصبان را با اره سر بريده‌اند ، يا ارامنه را كشته‌اند ،